مهمانان ویژه و تازه ورود
گه گاهی به انسانها حالت عجیبی دست می دهد که اصلا نمی توان آن را به هیچ چیزی تشبیه کرد. البته خود دنیا هم هیچ شباهتی به هیچ دنیای که ما می پنداریم ندارد. به هر حال بعضی وقتها کلماتی یافت می شوند که توضیحی از بی شباهتی این دنیا بدهند با اینکه حد و رسم منطقیون و فلاسفه هم هیچ تعریف و توضيحي هم از ماهیت ادراک آن به ما نمی دهد...
احساسم فرمودند. وقتی تو به من نگاه می کنی از جهانم بي قراري بیرون می ریزد، وقتی تورا می بینم جهانم دنیای از بي قراري تو می شود و دستهایم طوفانی و قدمهایم دیوانه ی وحشیی بی قرار که حتی خاک دیگر تحملش را ندارد.
به زبان احساس و سرشت و فطرت انسان دوستی، یک مقدار خاک که همراه با کوهای کشیده و بلند که برای فتح آن باید چنگیزبود و رودخانه ها و درختان زیبا همراه با نسیم شرقی در شرق دور دنیا وجود دارد. اما به زبان جغرافیا و سیاست به مساحت 143،1 هزار کیلومتر مربع خاک با همسایگی مردم خوش قلب دنیا ازبکستان و همچنین کشور اسطوره ی همیشگی انسانها چین و ...وجود دارد که کلبه و آشیانه ی من می باشد. سه هفته در این خاک به تماشای شهرها رفتم. دوستان و آشنایان را دیدم که همگی به سلامت بودند و از محبت خدا وجودشان لبریز...و دوستان خوبی هم پیدا کردم که با شعر و ادب علاقمند بودند و همچنین هم صحبت و همنشین شاعران خوبی تاجیکستان شدم که جای همگی دوستان شاعران ایرانی خالی...از همه مهمتر اینکه مهمانان تازه ورود به خاک وطنم دیدم که هیچ شباهتی به موجودات قبل که می شناختم نداشتند .
بچه که بودم از بس سر به سر زنبورها می گزاشتم همیشه دو چشمانم مثل چشمان ازبکها و مغولها تنگ بودند ولی این بار اوضاع فرق می کرد یک زنبور عجیب الغریب که معلوم نبود در کدام آزمایشگاه درست شده بود چنان بوسه ي ناقابل بر دستانم زد که مهر و محبتش مستقیم به قلبم تاثیر گزاشت و نیم ساعت حس بی حرکتی و حالت عاشقانه بهم دست داد . به این می گویند حالت عجیب !!!
سپس از یک شاعر بزرگوار پرسان شدم من تا حال، همچون زنبوری را در وطنم ندیدم اینها از کی خویش را به اثبات وجود رساندند که زبان حد و رسم منطقیون و فلاسفه از تعریف ماهیت و ذاتیت آن لال!!!
با لبخندی که همراه با درد بود پاسخ داد ، رستم جان اینها لطف خارجیها می باشد که بعد از جنگ داخلی به خاطر همدردی و کمک به مردم تاجیکستان که فرزندان خویش را هنگام نوشانوشی جام خون از دست داده اند و جمعیتشان رو به کمی و کاستی نهاده و نصف دیگر هم در کشورهای خارجه غریب...به هر حال برای رشد جمعیت که از همسایه عزیزمان چین کم نیاوریم از این قبیل حشرات مثل این زنبور که هیچ شباهتی به هیچ زنبوری دیگر ندارد و غزایش تنها خوردن زنبور عسلک می باشد به ما به عنوان خیرو خوبی هدیه نموده اند و همچنین حشرات دیگر که آینده به چشم خواهد خورد...
می دانم روزی
دستهایم را
برای زیبای تو
به آزماشگاه می برم...
تو با بغض خاک آلود پریشانت
چشمان مرا
به خاک خواهی سپرد...
من و تو
چه معناي با هم داشتيم؟
بي وطن ، پريشان ، كه انگشتانم
رنگ پيري را مي بافتند.
ميكده ها ، وقتي به در ياچه ها
رنگ صورتي مي بخشيدند
چشمانت ، دستانت ، بي قراري ات ،
زيبايت ،
چون دادگاهي
به چشمانم دراز مي كشيد
و آخرين شب،
خدا خدا شده بود...
و چند شعردیگر از شاعران تاجیکستان :
1
تکرار چه زیباست اگر نام تو باشد
مضمون دو عالم همه در نام تو باشد
کشمیر غزل می شوم از نقش خیالت
شادابتر از عطر سحر نام تو باشد
طوفان خبر موج زند در همه دنیا
در این همه بیهوده خبر نام تو باشد
صد بار اگر خاک شوم باز برویم
در لوح دل، ای شوق نظر، نام تو باشد
هرگز نکنم شکوه، که خون است ره عشق
وقتی که ره آورد سفر نام تو باشد
تکرار شود هرچه ز خود رنگ ببازد
تکرار چه زیباست اگر نام تو باشد
محمد علی عجمی
2
زندگانی ننگ مارا بشکند
شیشه بین سنگ مارا بشکند
باده ی خوشرنگ می باید، که آن
حالت بی رنگ ما را بشکند
در قفس، مرغ مرادم، نامراد
آشیان تنگ مارا بشکند
ناله ی تهمینه چون زور خدا
ضرب های چنگ مارا بشکند
تیر ناموسی زند بر فرق ما
حسرت آژنگ مارا بشکند
آب چشمان یتیم در به در
این دل پر زنگ مارا بشکند
دیده ی خورشید یک صبح امید
پرده ی شبرنگ مارا بشکند
وارث
3
ای آشنا، سراغ مقام تو آمدم
با نام آن خدا ، که به نام تو آمدم
سنگم مزن، که خسته و آزرده و حزین
چون کفتری به گوشه ی بام تو آمدم
ای حرف-حرف خوب،که قرآن من تویی
سیر بهار حسن کلام تو آمدم
مانند مه ،که می رود و باز می رسد
ای آسمان من ، به سلام تو آمدم
در هیچ وزن، واژه ی قلبم نیافت جای
ای شعر عشق، سیر نظام تو آمدم
آذر
4
در گور خود تا کی بمانیم و بپوسیم
رویای حوران بهشتی را ببوسیم
ما خلق تاجیکیم اما تاجمان کو؟
خوابیم و می گوییم " یا رب! بی خروسیم"
نصرانیان در ما مسلمانی ندیدند
چونانکه در چشم مسلمانان مجوسیم
بر پخته زار خود غیوریم آدمك وار
فصل درو، صحراست او ما کاکتوسیم
یک عَده از ما در دیار خود غریبیم
جمعی برای نان شب محتاج روسیم
هر روز در رویای فردایی به خوابیم
هر شب در آغوش امیری نو عروسیم
چون سنگ دلسختیم و چون شب تیره بختیم
آری درخت امَا درخت آبنوسیم
باید به پا خیزیم و طرحی نو بریزیم
ما خلق تاجیکیم ، پور پیر طوسیم
رستم عجمی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:12 توسط رستم عجمی
|

آکادمی دانشگاه دولتی تاجیکستان میباشد آغاز یافته است. سخن ایشان سراسر تحسین و تقدیر است و اشارهای اندیشمندانه به گفتارهای جناب عجمی دارد که با نقد اهل قلم تاجیکستان متفاوت بوده و پر از اندیشههای نو و زیباست که به ادبیات تاجیک کمک بینهایت خواهد کرد.
